تبلیغات
کوچه باغ شعر
کوچه باغ شعر
جمعه 3 مرداد 1393 :: نویسنده : یگانه
سال هاست فرو خورده ایم حرفهایمان را
تا مبادا
کسی...
جایی...
آرامشش بهم بریزد...
گلایه ای نیست ، گوش ِ شنوایی هم پیدا نمی شود...
حالا گیرم هم که پیدا شد،ما دیگر حوصله ی گفتن نداریم!

اصلا چه بگوییم ..که تقسیم عادلانه ایست این روزها که غم ِ هرکس فقط مال خودش باشد ...
باور کن هرکس دردی دارد که از نظرش اوج ِ ناکامی هاست!
.
.
.اما چــــــــــــــقـدررررر بزرگ اند،آدم های ِ خندان ِ زمانه ی ما...
خدایا
نگاهت را از آنها نگیر،
آنهایی که لذت بودنشان کنار ِ ما تمامی ندارد!.....تقدیم به همه ی دوستای عزیزم ، مراقب خنده هاتون باشین :))))




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 3 مرداد 1393 :: نویسنده : یگانه
یه فولدر دارم که هرچند وقت یکبار اگه به سرم بزنه و شروع کنم به تایپ کردن کلماتی که از ذهنم میگذره وکاغذ و قلم کنارم نباشه ....اون جا سیو میکنم ..(میشه بهش گفت دری بری های پشت لپتابی : ) )چند روز پیش یه سری زدم و اولین فایلی که باز کردم و خوندم متعجبم کرد ... 
نمیدونم اصلا چرااااا ووو واسه چـــــی و واسه کـــــی نوشته بودم؟!؟! ... ولی یه جورایی حالمووو عوض کرد ...
با کمی تصحیح و دخل و تصرف D:
..............................................................................

اصلا چه فایده ای دارد حرف زدن !!! 
وقتی حرف هایی میزنم که تو نمیفهمی... 
وقتی حرف هایی میزنم که خودم هم ، گاهی نمیفهمم....وقتی که هزاران حرف ساخته شده اصلا برای نگفتن .. نفهمیدن .... !!!

مگر خاصیت انسان ها نیست که کنار هم بنشینند و چای بخورد و حرف بزنند و حرف بزنند و حرف بزنند و به چشم ها خیره بشوند ..... 

من و تو کــه (کی) هستیم ؟؟ ...وقتی دنیا تفاوت خلقت من و تو و گربه سر خیابان را در خاصیت حرف زدن می داند .... 
این در حالی است که من خودم شاهد بودم گربه ها هم حرف می زنند و هم می شنوند... من خودم با چشمان خودم دیدم که همین گربه ها ، نوازش گران خوبی هم هستند ، وقتی که در گریز سکوت یک کوچه غمگینانه فکر میکنی و انها لرزش تمام گام های بی هدفت را با نگاه های براق نوازش می کنند ....

ولی باز هم چه فایده دارد حرف زدن !!! ...
وقتی که حرف ها را زود تر از لمس معنایشان یاد می گیریم ... 
مثلا تا همین چند وقت پیش اگر به من می گفتند دلتنگی یاد خاطرات دور کودکی ام می افتادم ....یاد همان قایم باشک های بی وقفه .... 
اما امروز دلتنگی همین یک کلمه ساده کافی است از ذهنم عبور کند ، تا مرا درون هزاران یاد و خاطره غرق کند ...تا بفهمم دلتنگی به اندازه غرق شدن میان تمام دلتنگــــی های هر انسانی معنا دارد... و چیزی شبیه دست و پا زدن برای نفس کشیدن در فردا و دل کندن از دیروز، دردناک است ....

باور کنی یا نکنی!!! راستش من معنی تمام کلمات را کم کم میفهمم ....
من معنی همین دیروز را که فراموشم کرده بودی و رد شدی و رفتی و ندیدی که چه چشمانی خیره مانده بود به سایه ای که دور میشد ، درست همین دیروز فهمیدم ....
همین دیروز که من با صد شوق ووو هزار فکر جور وا جور در ذهنم برای دیدن تو آمده بودم و مرا ندیدی ... من فهمیدم دیروز و دیروز هااااا چه معنی دارد .... 

من فهمیدم که دیروز به هر صورتی که باشد تکه ای از احساسمان را کنده و چه شاد و چه غمگینانه دیگر دست نیافتنی است:| .... گاهی باید با خاطره اش زندگی کرد و گاهی با فراموشی اش ... 

اصلا نه خودت بگو ... فایده ای دارد از دیروز و دیروز هایی صحبت کنیم که گذشته اند و رفته اند و دور شده اند و من وتو سرگرم مرور این شویم ، که چرا و چه طور هزار مسئله پیش آمد که فلان اتفاق افتاد ... و بنشینیم پای حسرت و شاید و ای کاش ها ، درست در لحظه ای که امروزمان هم تمام میشود .... 

بنشینیم پای چیدن پازل تمام اتفاق های بی دلیل تا شاید شگفت انگیز ترین لحظه های زندگی را به زور بچسبانیم کنار قوانینی که فکر می کنیم برای دنیا پیدا کردیم ... 

وامــا فقط فــکر می کنیم که پیدا کردیم وقتی شاید زندگی همین بی دلیلی هاست که قرار است نه من ..نه تو ... نه همان گربه مذکور  فهمیم ....شاید این طور بی دلیل ساده تر است ... 
اصلا بگذار همه چیز بی دلیل باشد ....
بگذار فکر کنم که بی دلیل چشمانت مرا ندید ... 
بگذار فک کنم که بی دلیل دور شدی که بی دلیل و هزار بار بی دلیل .... بی دلیل ... بی دلیل ...

بگذار دنیا ی من بی دلیل ترین جهان موجود باشد....
بگذار بی دلیل دوستت داشته باشم و بگذار تو بی دلیل دوستم نداشته باشی .. بگذار اصلا ندانیم که چرااا .... و بگذار غرق باشیم در لذت چیدن همین پازل بی دلیلی ها ...
گفته بودم که فایده ای ندارد ... نه اصلا هیچ فایده ای ندارد حرف زدن !!!.... 
وقتی حرف هایی میزنم که تو نمیفهمی... 
وقتی که حتی اگر من حرف هایی بزنم که با معنی شان هر روز ،هر لحظه ، زندگی کرده باشم اما باز شاید تو نفهمی .... 
وقتی که هزاران حرف ساخته شده اصلا برای نگفتن .. نفهمیدن .... 
وقتی که خیلی حرف ها هنوز برایشان واژه نیست ... 

باید بگذارم و بگذرم از همین گفتن ها که حرف هایم دیگر در حوصله هیچ کس نیست... فقط اجازه بده تنها پناه بگیرم زیر همین واژه ... و دل ببندم به این که شاید شبیه من آن را فهمیده باشی .... 
دلتنگی .. فقط یک دلتنگی ساده :|




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 25 تیر 1392 :: نویسنده : یگانه

عشق یعنی مرا جغرافیا درکار نباشد

یعنی تورا تاریخ درکار نباشد

یعنی تو با صدای من سخن گویی

با چشمان من ببینی

و جهان را با انگشتان من کشف کنی...

                                                       نزار قبانی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 23 تیر 1392 :: نویسنده : یگانه
تو فکر نون بودم
سفرم پر از خون شد
خونم به جوش اومد
خونهَ م بیابون شد

آدم شدم ، حوا
گندم به دستم داد
نون از همون اول
راحت شکستم داد

شیطون تو جلدم رفت
دنیا فریبم داد
تو فکر نون بودم
عشق از قلم افتاد

عاشق شدم دیدم
لیلی پیِ نونه
دنبال نون رفتم
گفتن که مجنونه

رستم شدم دیدم
دنیا رو تو مشتم
اما برای نون
سهرابمو کشتم :(

دیدم جدا از این
حرفای نا گفته
- نون – از الفبای
دنیا نمی افته

تو فکر نون موندم
تو حسرت گندم
با فکر نون مُردم
تو فکر این مردم :(



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 19 تیر 1392 :: نویسنده : یگانه


اگر دیگر همه از آب گل آلود ماهی می گیرند،

از بدیشان نیست،

آب های تمیز دیگر ماهی ندارند....

                                                   از: لیلا صادقی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 18 تیر 1392 :: نویسنده : یگانه
نوشتم که از بغض خالی بشم

که خون دلم، توی خودکار بود

درو باز کردم به تنهاییام

....که پشت ِ در ِ خونه، دیوار بود!



سر ِ کوه رفتم که خورشید رو

بیارم به رؤیای شهر سیاه

جنازه ش توی خواب، یخ بسته بود

نشستم به گریه پس از چند ماه



کشیدم توو هر کوچه عکس تو رو

که این شهر غمگینو عاشق کنم

دویدم به سمت زنی که نبود

که رو شونه ی باد، هق هق کنم



به سمت جهان باز شد پنجره

بپیچه توی خونه، کابوس و دود

به در زل زدم مثل دیوونه ها

به جز گریه هیچ کس به یادم نبود



کدوم دیو دزدید خواب منو؟

کدوم کوه یخ، دستمو سرد کرد؟

کدوم زن به من جرأت عشق داد؟

کدوم گریه آخر منو مرد کرد؟



کدوم چوبه ی دار، توو مغزمه

که قایم شدن پشت من مشت هام!

خودم رو کجای خودم کشته ام

که خونی شده کلّ انگشت هام



توو این روزهای بد ِ لعنتی

امیدم به رؤیای عشقه هنوز

که خورشید پا می شه از خواب مرگ

که می ریزه دیوار حتماً یه روز...
---
مهدی موسوی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 18 تیر 1392 :: نویسنده : یگانه

ترسم از آن است که خدا آنقدر این پا آن پا کند...


که تمام شود تاریخ مصرف تمام آرزوهایم...


******************************

اتـفـــاقـــــــاً از آدمـایـی کـه " انـتـظــارش و نــداریـــــن "


انـتـظــارشـــو داشـــــــتـــه بــاشـــیـــن !!! 


******************************

ﺣﺘﯽ ﻛﻔﺶ ﻫﻢ ﺍﮔﺮ ﺗﻨﮓ ﺑﺎﺷﺪ

ﺯﺧﻢ ﻣﯿﻜﻨﺪ،

ﻭﺍﻯ ﺑﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻛﻪ

ﺩﻝ ﺗﻨﮓ ﺑﺎﺷﺪ 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 29 خرداد 1392 :: نویسنده : یگانه
از بد ماجرا من خوبم...

و جداً هنوز دوریت غلبه نکرده که ناله ام بلند شود..... نیستی!

از بد حادثه، از دیروز که رفته ای،دوسه باری از ته دل خندیده ام

و بعد عذاب وجدان آن حرفت آمد سراغم که:

گفتی می روی تا در غم بمیرم.....

راستش فکر می کنم همین حرفت همه چیز را خراب کرد

یعنی، اگر تو رفته بودی بدون آنکه حرفی بزنی،

من در همین لحظه داشتم از غم دق می کردم!

و تصور اینکه حتی دو سه بار خندیده باشم هم شوخی محض بود!

یا حداقل، حداقل وقتی داشتی می رفتی نگاهم نمی کردی

اینکه گفتی می روی تا در غم بمیرم اشتباه بود!

از بد ماجرا من خوبم!

و جدا یک شکم سیر غذا خورده ام!

نه سر دردی ،نه بی قراری مضمنی، نه مشکلی، هیچ!!!

دقیقا همیشه همانجا که فکر نمی کنی همه چیز اشتباه می شود.....

حالا خدا می داند، کجای این روزها، حرفت در خانه کمین کرده تا انتقام بگیرد!

ای وای...

من چرا خوبم بی تو؟!!!

"رادیو7"




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 21 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : یگانه

عمری مرا به حسرت دیدن گذاشتی

بین رسیدن و نرسیدن گذاشتی

 

یک آسمان پرندگی ام دادی و مرا

در تنگنای  " از تو پریدن "  گذاشتی

 

وقتی که آب و دانه برایم نریختی 

وقتی کلید در قفس من گذاشتی

 

امروز از همیشه پشیمان تر آمدی

دنبال من بنای دویدن گذاشتی

 

من نیستم .. نگاه کن این باغ سوخت 

تاوان آتشی ست که روشن گذاشتی !!! 

 

گیرم هنوز تشنه ی حرف تو ام ولی 

گوشی مگر برای شنیدن گذاشتی؟


آلوچه های چشم تو مثل گذشته اند

اما برای من دل چیدن گذاشتی؟؟

 

حالا برو! برو که تو این نان تلخ را

در سفره ای به سادگی من گذاشتی.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 27 اسفند 1391 :: نویسنده : یگانه


می شود باران ببارد؟
همین امشب!
قول می دهم فقط
قطره های پاکش را بغل کنم!
و بی هیچ اشکی
... دستهایش را بگیرم
قول می دهم
فقط بویش را حس کنم!
اصلا اگر ببارد
فقط از پشت پنجره نگاهش می کنم
قول می دهم برایش شعر نگویم
فقط... می شود؟
امشب.... ؟
خدایا






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 27 اسفند 1391 :: نویسنده : یگانه


ان سوی در های رویای من كسی نشسته است ...........

كسی از جنس  لطافت باران و یا نه...... از جنس  احساس خیس كویر   ........

 ولی خوب میدانم فقط از رویاست

فقط رویا.......




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 27 شهریور 1391 :: نویسنده : یگانه
ثانیه های انتظار پشت چراغ قرمز را تاب بیاور …

شاید که دارند آرزوی کودکی دست فروش را ...

برای یک دقیقه کاسبی بیشتر برآورده می کنند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 25 شهریور 1391 :: نویسنده : یگانه

عقل بیهوده سر طرح معما دارد
بازی عشق مگر شایدو اما دارد

با نسیم سحری دشت پر از لاله شکفت
سر سربسته چرا اینهمه رسوا دارد

در خیال آمدی و آینه ی قلب شکست
آینه تازه از امروز تماشا دارد

بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند
قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد

تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است
چه سر انجام خوشی گردش دنیا دارد

عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت

چه سخن ها که خدا با من تنها دارد............


فاضل نظری........

_____________________

آنگه كه تنهایی تو را می آزارد

به خاطر بیار كه خداوند

بهترین های دنیا را

تنها آفریده است


وای كه چقدر از این جمله خوشم اومد






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 20 شهریور 1391 :: نویسنده : یگانه


فـــرزندم گوشی تلفن را از دستم گــرفت
و گفت :
” تنهـــایت نمی گــــذارم ! ”

و خـــودش من را
تا خـــانه سالمنـــدان رســــاند !!!


وقتی این متنوووو خوندم خیلی دلم سوخت.........




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 20 شهریور 1391 :: نویسنده : یگانه
خواستم بدانی!

خواستم بدانی که من همچنان به یاد

زلزله بم، رودبار و منجیل

سقوط هواپیماها

و حتی له شدن مورچه ها زیر پای اتفاق های بی حواس

بعضی شب ها بسیار گریه میکنم...








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 18 شهریور 1391 :: نویسنده : یگانه
ترجیح میدهم تا مردم به خاطر کسی که هستم از من متنفر باشند تا به خاطر کسی

که نیستم، به من عشق

بورزند.

"کرت کوبین"




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 18 شهریور 1391 :: نویسنده : یگانه
این روز ها دارم فكر میكنم......

ای كاش همیشه به اندازه ای كه دیگران فكر میكنن خوشبخت باشیم .....

و یا به خوشبختی نزدیك...........

ای كاش به اندازه تمام كسایی كه فكر میكننن من خوشحالم .....خوشحال بودم .

نمیدونم چرا متن هام این قدر رنگ و بوی غم داره...........دوستان ببخشید دست خودم نیست





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 18 شهریور 1391 :: نویسنده : یگانه
یه شعر طنز دیدم خیلی خوشم اومد ..................


دل ما پول کلان خواهد و پیداست که نیست

در جهان نیز همان باب دل ماست که نیست

محنت و رنج نمی خواهم و پیداست که هست

ثروت و گنج دلم خواهد و پیداست که نیست

گوشه خانه شبی فاطمه در دل می گفت:

هوسم شوهر دارا و تواناست که نیست

در همان دم سر پل شوهر او با خود گفت:

خواهش من ز خدا یک زن زیباست که نیست

فکر پوچ و دل سنگ و سر گچ بسیار است

مغز آگاه و دل و دیده بیناست که نیست

" ابوالقاسم حالت "


_________________________

فکر پوچ و دل سنگ و سر گچ بسیار است...........خیلی از این جمله خوشم اومد.........





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 18 شهریور 1391 :: نویسنده : یگانه
پروردگارا دلم پر از آرزوهای بزرگ است و دستانم خالی
 
یا دستانم را پر کن یا دلم را از آرزوهای بزرگ خالی

دعای این روز های من .............






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 18 شهریور 1391 :: نویسنده : یگانه
وقتی که چشم بسته

روی طنابی که یک سرش در دست تو بود

بند بازی می کردم...

دریافتم که همیشه در عشق

مساله اعتماد بوده است.

میان چشم های بسته من و

دست های لرزان تو!!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 17 شهریور 1391 :: نویسنده : یگانه
دنیا پر از تباهی است؛

نه به خاطر وجود آدم های بد؛

 بلکه به خاطر سکوت آدم های خوب ...!



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 17 شهریور 1391 :: نویسنده : یگانه
به ستاره ها خواهم گفت:

تا آن زمان که سحر می دمد

بر جاده های شبت بتابند

تا مسیر آرزو هایت

بی نور نماند....




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 17 شهریور 1391 :: نویسنده : یگانه

شعرم بی تو نمی گیرد ،حرفم نمی اید ،اشكم نمی میرد

حرفم هوای شعر حرف های توست ،ذهنم پر از مرور خاطرات بی همتا با توست .....

منم بی تو هیچ..... بی تو حباب..... بی تو سراب.... و تو......

در ابتدای در منتظر من ایستاده ای .....من تسخیر شده ..و محسون شده از همه جا همه كس جا مانده ام ...........

و شعر بهانه ای ایست برای عاشقانه ای كه گر گرفته است اما......جان نمی گیرد.

روح نمی بخشد جان نمی كٌشد ....فقط جان می گدازد و شعر می پروراند .....

شعرم .......شعرم نمی گیرد جان نمی گدازد ....... وقتی اشكم سوزی ندارد .......

در انزوایی هستم ....كه شعرم بی فكر تو نمی گیرد.........





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 16 شهریور 1391 :: نویسنده : یگانه
کاش اولین روز دبستان بازگردد

کودکی ها شاد وخندان بازگردد

بازگرد ای خاطرات کودکی

برسوار اسبهای چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند

یادگاران کهن ماناترند

ای دبستانی ترین احساس من

بازگرد این مشقها را خط بزن....


من الان اصلا حوصله ی رفتن به دانشگاه و تحمل بعضی ها رو ندارم ......




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 15 شهریور 1391 :: نویسنده : یگانه


گاهی دلم میخواهد, 

وقتی بغض میکنم 

خدا از آسمان به زمین بیاد, 

اشک هایم را پاک کند, 

دستم را بگیرد و بگوید: 

اینجا آدما اذیتت میکنن؟!!! 

بــیـــا بــــــریــــــم.......








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 15 شهریور 1391 :: نویسنده : یگانه
ببخش باران ؛
ببخش که تو می باری و
ما شسته نمی شویم....






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 15 شهریور 1391 :: نویسنده : یگانه

بشر، دوباره به جنگل پناه خواهد برد،

به كوه خواهد زد!

به غار خواهد رفت!



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 15 شهریور 1391 :: نویسنده : یگانه

اگر ماه بودم , به هر جا که بودم ,

سراغ ترا از خدا میگرفتم .

و گر سنگ بودم , به هر جا که بودی ,

سر رهگذار تو , جا میگرفتم .

 

اگر ماه بودی به صد ناز , ــ شاید ــ

شبی بر لب بام من می نشستی .

و گر سنگ بودی , به هر جا که بودم ,

مرا می شکستی , مرا می شکستی !





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 14 شهریور 1391 :: نویسنده : یگانه

لازم نیست مــرا دوست داشته باشی ....

          من تو را به اندازه‌ی هر دومان دوست دارم.........






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 14 شهریور 1391 :: نویسنده : یگانه

خوشبختی
فاصلهء توقع است تا واقعیت.........







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
درباره وبلاگ


سلام
دانشجو هستم و عاشق هنر .......
ادبیات ، شعر ، داستان و
حتی فیلم نامه نویسی و نقد سینمای ایران .....

بیشترین تلاشم رو میکنم تا شما رو
با اخبار به روز سینما ، اموزشی
فیلم نامه نویسی و شعر اشنا کنم
امیدوارم که بتونید استفاده کنید

مدیر وبلاگ : یگانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :